
|
ارشیا،پسر 6ساله ی یکی از فوامیل{!} : من تو مدرسه{بخوانید پیش دبستانی} انگلیسی یاد می گیرم.تو هم بلدی؟ می گم: بلدم یه چیزایی... اما خب نه به اندازه ی تو... یه شعر خوند گفت می دونی یعنی چی ؟ گفتم: نه... تو بگو... گفت: اَه اَه... تو اصلا" که باهوش نیستی... خیلی خنگی! وایسا ببینم اصلا" تو سواد داری انقدر منو معطل کردی؟ من : +دقیقا" همون روزی که وایرلس وصل شد ، کامپیوتر من ترکید! البته ، کلا" سرعت اینترنت زیر خط فقر هست الآن! کلا" موقعی که شانس تقسیم می کردند من تو صف دستشویی بودم! :| |
||
|
+ خدا نصیب گرگ بیابونم نکنه وقتی کله سحر داره خوش خوشان می ره مدرسه و تو راه ایستگاه اتوبوس می خونه تپولویم تپلو ، صورتم مثل هلو ، قد و بالام کوتاه نیست ، چشم و ابروم سیاه ِ پیرو همین مسئله باید عرض شود که ، ناظم عزیز خونشون تو شهرک ماست ، اونروز که داشتم با مریم بر می گشتم این ناظم عزیز نشسته بود دقیقا" در فاصله ی یک متری ما... ما هم کلا" به حفظ و ظاهر و اینا علاقه مندیم پ.ن: با افتخار اعلام می کنم من سرما خوردم ! پ.ن: من می گم برای شادابی روحیه تون هم که شده گاهی تلویزیون ببینید.امروز آقاهه داشت برتر های استان خوزستان رو اعلام می کرد ، برگشته می گه آقای فلانی ، کشاورز نمونه در بخش دامداری! احتمالا احساس کرده اگه بگه دامدار نمونه ملت فکر می کنن گاوچرونه! |
||
|
سر زنگ هندسه {می گم این درس ها بسه! D: } معلم گفت بچه ها ، ویژگی های مربع رو بگید. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه،من می ترسم از ایشون {همین معلم ریاضی - هندسه}... خلاصه بچه ها تند تند شروع کردند خم ساده ی بسته است که فلان و فلان و فلان. هر کسی یه ویزگی می گفت منم اصلا" در عالم کلاس نبودم.گفتم بذار یه چیزی بگم لب هام تکون بخورن گفتم قطر ها نیمساز زاویه ها هستند... خب من اصلا" فکر نمی کردم این به گوش معلم برسه بین اون همه جیغ جیغ ِ بچه ها! اما هنوز از دهن من حرف خارج نشده بود که معلم زل زد بهم گفت چی ؟ بله؟ چی گفتی؟ یه بار دیگه بگو؟ این رو بگم که من وقتی سر زنگ ایشون داوطلبی می رم پای تخته صدام می لرزه یه چیزی رو توضیح می دم.گفتم که یه ذره!!! ترسناک تشریف دارند! صدام در نمی یومد.حالا معلمه هم اصرار که دوباره بگو! می خواستم بگم بابا غلط کردم! جوون بودم یه چیزی گفتم ... +مرجان،نمی دونم اینجا رو می خونی یا نه.دلم برات تنگ شده.کاش کامنتینگ ت باز بود. +سروین! دلم برای تو هم تنگ شده... خیلی! +دوستان عزیزی که شماره ی من رو داشتند{یا من شماره شون رو داشتم |
||
|
حدودا" دو سال و نیم پیش بود که با مهسا رفتیم که گوشی بخریم.اون یه گوشی خرید و من هم یه گوشی .از اول دلم نمی خواست گوشی م تاشو باشه اما خب چون گوشی خوبی بود خریدمش... بعد از حدود دو ماه ، مهسا دید که نه... این گوشی N73 نوکیا رو بهتره بذاره تو کوزه ابش رو بخوره.این شد که دوباره گوشی قبلیش رو برداشت.اما من عادت کردم به گوشیم. هر چند که همه ش دنبال یه گوشی دیگه بودم ... ولی خب اینم دوست داشتم... اصلا" بهش نمی یومد اما کارایی خیلی زیادی داشت.حدودا" 20 ساعت از شبانه روز می خوند و من باهاش بازی می کردم و گاهی اس ام اس می زدم ولی صداش در نمی یومد!ضمن اینکه هراز چند گاهی یوهو از دستم ، یا از زیر بالشم یا از رو میز پرت می شد پایین. خلاصه هر چی دیگه بود تا الآن پودر شده بود اما خدایی گوشی باوفایی بود! {خب برای تسهیل کار از این جا به بعد به گوشی م می گم مخمل! D: } با اینکه به قابلیت مخمل پی برده بودم ، ولی بازم دنبال گوشی بودم و می خواستم یه گوشی قشنگتر بخرم.البته اینم بگم که فقط مخمل انقدر گوشی خوبی بود و یکی از دوستام که عین گوشی من رو داشت بیشتر از 6 ماه باهاش کنار نیومد... یه دفعه هم رفتم و تمام گوشی های مورد نظر رو دیدم اما همشون به طرز غریبی به دلم نمی نشست.همه ش می گفتم حالا اگه من این رو بخورم که دو بار از دستم بیفته خراب می شه و ال و بل.گذشت تا رسید به مهر امسال. قبل از تولدم دیگه تصمیم جدی داشتم که گوشی بخرم. مامانم گفت بگو چه گوشی ای می خوای و اینا... منم هی یه نگاه به مخمل کردم و بعدش نظرم عوض شد و گفتم فعلا" نمی خوام... جالب اینجا بود که هر دفعه بچه ها با تعجب ازم می پرسیدن هنوز گوشیت کار می کنه؟ منم می گفتم آره بابا! سالمه! D: خلاصه ، دیروز ظهر بود ... وسط های جغرافی خوندن داشتم آهنگ گوش می دادم که سپیده اس ام اس زد نقشه ی صفحه 40 هم هست؟ به محض اینکه جواب دادم آره ، گوشی خاموش شد و دیگه روشن نشد! خب دیگه عمر مخمل هم به پایان رسید! D: کلی دیروز براش غصه خوردم! خیلی وقت ها که از بی حوصلگی داشتم می پوکیدم مخمل به دادم رسید ، حالا یا با یک اس ام اس از دوست هام یا با بازی و یا با آهنگ... خلاصه که باید برم مخمل رو خاک کنم.دوستان همگی یک فاتحه براش بخونید. در ضمن دوستانی که اس ام اس می زنند و من جواب نمی دم آگاه باشند قضیه از چه قراره... حالا تا آخر هفته که برم گوشی بخرم... مخمل جان ، مامان ... تو آسوده بخواب که من بیدارم D: پ.ن: دوشنبه آخرین امتحانمه.فیزیک... مغزم داره می ترکه! فقط دلم می خواد امتحانام تموم بشه! just! پ.ن: دعا کنید امتحان فیزیکم رو خوب بدم :) |
||