تبليغاتX
من و خودم! - تنهات نمی ذارم... :)

                                       

   
جنبه ش رو ندارم !

جنبه ی اینکه از اینجا دور باشم رو...دلم گرفت...نشد ! نه...

می دونی...آدم نباید همیشه دنبال چیزای بزرگ باشه واسه خوشحال بودن ، واسه بودن و نفس کشیدن...واسه زندگی کردن... اینجا رو دوست دارم...خیلی ! یه چیزی بیشتر شاید ...

 مریم ! مرسی که یادآوری کردی که چه چیزایی رو مدیون اینجام...اگه بگم تو دو سال گذشته نصف بیشتر زندگیم اینجا بوده رو دروغ نگفتم...این که بگم هر روز دلتنگ وبلاگم و کلا همه دوست های وبلاگ یم ، ! { خونمون ؟ خونشون ؟ اتاق تمساح ها ؟ } می شم دروغ نبوده...

بغض کردم دیشب...نمی خواستم اینجوری بشه...
می دونی...آدم یه وختایی همینجوری ناراحت می شه...بعد دیدی مردم{منظور به شخص خاصی ندارماااااا} می رن سر خواهر ، برادر کوچیکشون خالی می کنن ؟ خب من که خواهرُ برادر کوچولو ندارم،در نتیجه زورم فقط به اینجا می رسه... بعدشم دقیقا" مثل همین خواهر ، برادر بزرگا با لب و لوچه آویزون می یان بغل می کنن طفل معصوم مورد ظلم واقع شده رو، می گن عزیزم منو ببخش ! باید منو درک کنی ! عصبانی بودم ! بعدم به زور بوسش می کنن ! الآن دقیقا" حس من به وبلاگم همینه !

اینجا رو ، با آدمای نه چندان مجازیش...دوست دارم...یادم نمی ره که خیلی وقتا اینجا،آدمای اینجا کمکم کردن...نذاشتن تنها باشم...تنهام نذاشتن یعنی...

مرسی و منذرت...از همه...

 

بی خودی دنبال بهانه های بزرگ واسه زندگی نگرد...یه وختی می یاد که می بینی دنبال بهانه های کوچیک می دوئی ولی بهانه بزرگ ها رو هم نمی بینی...

می یام...زود :) فعلا"... دعا کنین واسم...نگرانم واسه یکی از دوستام شدیدا"...

 

پ.ن : ووووووووووووووووووی ! اینو ...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:47  توسط محیا  |