
|
جنبه ش رو ندارم !
جنبه ی اینکه از اینجا دور باشم رو...دلم گرفت...نشد ! نه... می دونی...آدم نباید همیشه دنبال چیزای بزرگ باشه واسه خوشحال بودن ، واسه بودن و نفس کشیدن...واسه زندگی کردن... اینجا رو دوست دارم...خیلی ! یه چیزی بیشتر شاید ... مریم ! مرسی که یادآوری کردی که چه چیزایی رو مدیون اینجام...اگه بگم تو دو سال گذشته نصف بیشتر زندگیم اینجا بوده رو دروغ نگفتم...این که بگم هر روز دلتنگ وبلاگم و کلا همه دوست های وبلاگ یم ، ! { خونمون ؟ خونشون ؟ اتاق تمساح ها ؟ بغض کردم دیشب...نمی خواستم اینجوری بشه... اینجا رو ، با آدمای نه چندان مجازیش...دوست دارم...یادم نمی ره که خیلی وقتا اینجا،آدمای اینجا کمکم کردن...نذاشتن تنها باشم...تنهام نذاشتن یعنی... مرسی و منذرت...از همه...
بی خودی دنبال بهانه های بزرگ واسه زندگی نگرد...یه وختی می یاد که می بینی دنبال بهانه های کوچیک می دوئی ولی بهانه بزرگ ها رو هم نمی بینی... می یام...زود :) فعلا"... دعا کنین واسم...نگرانم واسه یکی از دوستام شدیدا"...
پ.ن : ووووووووووووووووووی ! اینو ... |
||