-خیلی دلم هوای نوشتن کرده، اما می‌دونی؟ دیگه یادم رفته نوشتن رو. بهترین دستاوردی که تو نوجوونی کسب کرده بودم -نوشتن- رو الکی‌الکی از دست دادم، ضمن اینکه اصلا دیگه با محیط بلاگفا راحت نیستم.

کاش یک خیری پیدا می‌شد کل این آرشیو رو برام جمع می‌کرد می‌برد بلاگ‌اسپات.

-این روزها با سطح انرژی نزدیک به صفر، منتظر یک خبری هستم که احتمالا زندگیم رو خیلی عوض می‌کنه اگر برسه! 

-چند وقت پیش با خودم فکر می‌کردم من چه دوره نوجوونی سرخوشی داشتم. کجاست اون آدم؟ چرا هرچی بیشتر می‌گردم، کمتر پیداش می‌کنم؟

-صحبت رو کوتاه کنم:

آنقدر عزا بر سرمان ریخته‌اند که فرصت زاری نداریم...